10 اسفند 1396

بزرگداشت بسیجی شهید محمدحسین حدادیان با حضور پدر و مادر شهید

مولف: هادی رحمتی   /  دسته: دسته بندی نشده   /  رتبه دهید:

متن سیدعلی ساداتی‌فر ، که در مراسم بزرگداشت شهید حدادیان قرائت شد:
چنان اسپند دور تو پر از دود است و میچرخی    
            🌹🌹🌹
       تو جانت را بسوزانی که ما در امنیت مانیم... 
🌹🌹🌹
 
📌 بیش از یک هفته از شهادت او میگذرد و شهر در حال سپری کردن آرامش پس از طوفان است.
طوفانی که قرار بود بخشی از پایتخت را به منطقه ی جنگی بدل کند حالا با برخورد به صخره هایی محکم، خود فرونشسته است... و خالی از لطف همراه  با شرم نیست اگر که بگویم بیشتر مردم این طوفان را فراموش کردند و یادشان رفته که این صخره ها ترک برداشته و سوراخ سوراخ شدند تا شهر ما  "شهرما" باقی بماند. شاید اگر کسی در آمریکا شبیه یک همچین کاری را که محمد حسین انجام داد را میکرد ، تیتر همه ی روز نامه ها و خبر اصلی تمام اخبار و قهرمان جهانی رسانه ها میشد. 
اما حیف که اینجا ... 
📌شاید با یک پیشنهاد موافق باشید چند ثانیه همه چشم های تان را ببندید و خود را در خیابان پاسداران ببینید تصور کنید حجم عظیمی از آتش و دود روبه روی شماست و یک نفر میخواهد یک کپسول گاز را در آن بیندازد ... آیا میزنیم به آتش تا کپسول را بیرون بکشیم؟ آیا  به این راحتی ها جانمان را کف دست های انشاءالله پاک مان میگذاریم؟ هیچ کس نمیداند اگر آن قهرمان نبود چه فاجعه ی بزرگی در تهران و ایران رقم میخورد. ولی همه میدانیم که او از خودش گذشته بود وقتی ماشین از روی  پیکر نیمه جانش میگذشت. دنیا شکارش نکرده بود وقتی که اسلحه ی شکاری بدنش را سوراخ سوراخ میکرد. کمی که فکر میکنم وجه شباهت های قهرمان داستان ما با حضرت علی اکبر را میتوانم در وقتی که داعشی ها کوچه باز کردند و او را به میان خود کشاندند پیدا کنم... 
نمیدانم، همین حالا به ذهنم زد که مادر علی اکبر چگونه با او وداع کرده؟ یا پس از شهادت پسرش دیگر میتوانسته از کربلا عبور کند؟ یا از آن سمت پدری که همیشه حتی آن زمان که ما حواسمان به خودمان نیست او حواسش به جمع است چگونه توانسته پیکر ارباً اربای علی جانش را در پارچه جمع کند؟! همان بدن  که آن را در آغوش محبت می فشرد دیگر میتواند... 
📌شاید حرفم باید اصلاح شود ! 
وجه شباهت بین خانواده ی حدادیان و آن خانواده بسیار زیاد است. حالا که به آخر این چندکلمه میرسم ترس از فراموش کردن یاد محمدحسین ها در دلم افتاده است. ولی او که اصلا نیازی به یاد شدن توسط ما ندارد اگر کسی نیازمند یاد شدن باشد آن ماییم که امیدواریم سر سفره ی حضرت زهرا محمد حسین مارا یاد کند...انشاءالله 
قهرمانان واقعی یک ملت اگر برای مردم شناخته نشوند از قهرمان بودن آنان که چیزی کم نمیشود ، بلکه آن ملت آرام آرام از هم خواهد پاشید. البته شناختن آن شهید هم به این نیست که دیگر چای احمد و محصولات دامداران و پچ پچ نخریم، این هم هست ! ولی منظور نویسنده از شناخت ، معرفت و پایداری و گذاشتن پا در جای پای آن شهید است... 
خدا کند که ایرانی ها به جز از تبار قهرمان ها بودن ، از جنسشان هم باشند. 
یا علی

تعداد مشاهده (359)       نظرات (0)

نظرات کاربران درباره خبر "بزرگداشت بسیجی شهید محمدحسین حدادیان با حضور پدر و مادر شهید"


نظرتان را بیان کنید

نام:
پست الکترونیکی:
نظر:
کد بالا را در محل مربوطه وارد نمایید